مطهر بن طاهر المقدسي ( المنسوب إلى أحمد بن سهل البلخي ) ( مترجم : محمد رضا شفيعى كدكنى )
182
البدء والتاريخ ( آفرينش وتاريخ ) ( فارسى )
تعالى را اينيّت و مائيّت هست ، زيرا هيچ چيز نيست كه موجود باشد و آن را اينيّت و مائيّت نباشد . و علّت اينيّت جز علت مائيّت است . چرا كه تو صدا را مىشنوى و مىدانى كه صاحب صدايى وجود دارد و نمىدانى كيست ، سپس او را مىبينى و آنگاه دانى كه كيست . پس علم تو به اينكه او چيست جز علم توست به اينكه كجاست . و معنى مائيت در نزد اين دو تن ، اين است كه وى ، از رهگذر مشاهده و نه از طريق دليل - كه راه علم ماست - بر نفس خويش عالم است . و مشبّهه اختلاف كردهاند : نصارا چنان پنداشتهاند كه بارى تعالى جوهرى است قديم . و هشام بن حكم و ابو جعفر احول كه ملقب به شيطان الطاق است گمان بردهاند كه بارى تعالى جسمى است محدود و متناهى . و هشام گفته است كه « وى جسمى است ميان پر ( مصمت ) ، داراى اندازهاى از اندازهها در عرض . گويى سبيكهاى است همچون مرواريد ( درة ) كه از هر سوى مىدرخشد . يكى است . نه مجوّف است و نه متخلخل . » و از مقاتل حكايت كردهاند كه گفته است : « خداى تعالى بر گونهء آدمى است با خون و گوشت . » و از هشام پرسيدند كه « معبود تو چگونه است ؟ » و او چراغى برافروخت و گفت : « اين چنين ! جز اينكه فتيلهاى ندارد . » و گروهى گفتهاند كه « بارى تعالى جسم است و فضاى مكان همهء اشيا . و بزرگتر از هر چيز . » و گروهى گفتهاند كه « بارى تعالى خورشيد است بعينه . » و گروهى پنداشتهاند كه « مسيح است . » و گروهى گفتهاند كه « على بن ابى طالب است . » و گروهى گفتهاند : « چيزهاى بسيار و پراكندهاى با اختلاف در نيرو و كار ، است با اين تفاوت كه بعضى از اينها به بعضى ديگر پيوسته است و بعضى برتر از بعضى ديگر است و بالاترين آنها بارى تعالى است . » و چنين پنداشتهاند كه بارى تعالى نه جسم دارد و نه صفت و نه شناخته مىشود و نه دانسته . و روا نيست كه ياد كرده شود . و فروتر از او ، عقل قرار دارد و فروتر از عقل ، نفس و فروتر از نفس ، هيولى و فروتر از هيولى ، اثير و فروتر از اثير ، طبايع و هر گونه جنبشى يا هر گونه نيروى بالنده و حسّاسى را از او مىدانند ، و در باب توحيد ، ان شاء الله ، ما به اجمال ، آراى ايشان را از براى تو نقض خواهيم كرد . و آنچه در اين باب نيكوتر است و من برمىگزينم اين است كه آدمى در هيچ چيز بارى تعالى ، جز اثبات ذات وى به راهنمونى صفات ، غور نكند و دربارهء آنچه جز اين است ، بايد خموشى گزيد . و به پيامبر خداى موسى اقتدا بايد كرد ، آنگاه كه كافر به دو گفت : « و كيست ربّ العالمين ؟ گفت : خداوند آسمانها و زمينها و آنچه هست ميان اينها اگر هسستتان يقينها . » ( 26 : 23 - 22 ) اين است راه سلامت . حال اگر يكى از سر نادانى بپرسد كه « بارى تعالى چگونه است و كجاست و چند است ؟ » گوييم : « چگونه » است موجب تشبيه است و خداى را تشبيهى نيست و « چند » پرسش از عدد است و او يكتاست